ستاره ی شب
حرفهای من
چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 19:56
به پنجره ی گریزان ،خیره
از لبه ی چتر
چکه می کند
ردپاش در ایستگاه،خیس
سراسیمه سرک می کشد
بختک خواهرم لیلی
کوپه کوپه های قطار را
هی هی
لیلی لیلی
قطار رفت
قطار رفت
تا تعبیر کند جیغش
خواب ترک خورده ی پل را
بتکاند شانه ی خسته ی کاج را
قطار رفت
قطار رفت
لیلی
لیلی هنوز ایستاده است
و دست تکان می دهد برای کوپه کوپه های خالی
